كاستِلنو مأخذ وزن شعر كاتالونيايي بهنام آيينهٴ معرفت تأليف بِرِنِگر نويايي شد. تأثير قوانين عشق و گلهاي معارف در سراسر پرونس و حتي در ساير نقاط روميايي زبان چشمگير بود.
متأسفانه، درست موقعي كه چند تن از افراد داراي نبوغ ادبي استثنايي بدين ترتيب در پي تعالي و تهذيب زبان مادريشان بودند، رويدادهاي سياسي زير پايشان را ويران ميكرد. جنگ صليبي بر ضد آلبيگاييان1 (1209 ـ 1218) به پيشوايي سيمون دو مونفور چهارم، ارل ليـستِر (حدود 1165 ـ 1218) وسيلهاي براي تصاحب زمينهاي اربابان جنوب شد. جنوب هرگز از آن جنگ صليبي قد راست نكرد. بهعلاوه، در سال 1246 شارل آنژويي (شارل اول امير ناپل)، برادر سن لويي، با بئاتريس، دختر رِمون بِرِنگار چهارم، كنت پرونس ازدواج كرد؛ بئاتريس، پرونس را بهعنوان جهيزيه براي شوهرش آورد. برادر ديگر سن لويي، يعني آلفونس دو پواتيه با ژان دختر رِمون هفتم، كنت تولوز ازدواج كرد؛ در سال 1271 كنتنشين تولوز (پادشاهي قديم آكويتانيا)، به فيليپ سوم بيباك شاه فرانسه، بهارث رسيد. فيليپ زيبا در سال 1302 در تولوز مجلسي داير كرد و در سال 1317 يك سراسقفي ايجاد شد و بدينترتيب، آن كنتنشين تقريباً يكسره زير نفوذ فرهنگي و سياسي فرانسه قرار گرفت، تا آنكه در سال 1361 رسماً به پادشاهي فرانسه پيوست. در سال 1349 مونپليه به مستملكات فرانسه پيوسته بود، ولي چند سال بعد، شارل پنجم (شاه فرانسه 1264 ـ 1280) آن را به شاه ناوار واگذاشت، تا آنكه در سال 1382 شارل ششم آن را بازپس گرفت2 در سال 1360 ژان دوم خوب دوكنشين اوورنيه را براي پسرش ايجاد كرد. بدينسان، قلمرو زبان پرونسي تدريجاً به قلمرو زبان فرانسه ملحق ميشد. همه چيز براي تباهي آن همسو شده بود: كليسا، دولت و زنان. با اينكه در آن هنگام ((زبان جنوبي)) از لحاظ فرهنگ و امور انساني خيلي برتر از ((زبان شمالي)) بود، ولي به عنوان زبان ياغيان، ملحدان و دهاتيان انگ خورده بود.
مقارن اواسط سدهٴ چهاردهم بيشتر جنوب تسخير شده و فرهنگ غني آن مدفون گشته بود.
زبان پرونسي، عليرغم رشد و فرهيختگياش به سطح لهجههاي عاميانهٴ غيررسمي تنزل يافته بود. بدين سان ادبيات پرونسي به دست فرانسويان منكوب شد، همچنان كه بعدها اسپانياييها
1 .البيجنيان (= آلبيها، آلبي شهري در جنوب فرانسه، مركز تارن) بدعتگزاراني مسيحي بودند كه در اواخر سدهٴ دوازدهم در جنوب فرانسه پديدار شدند.
آنان به نوعي ثنويت يا دوگانهپرستي معتقد بودند (خداي خير و خداي شر). آزادي اراده، رستاخيز جسماني و عشاي رباني را انكار كردند و ازدواج را حرام شمردند. پادشاهان فرانسه با آنان به جنگ برخاستند. ــ و.
2 .اين فراز و نشيبهاي مونپليه اغلب در گفتوگو از دانشگاه معروفش فراموش ميشود. مونپليه از سال 1204 تا 1349 بخشي از آراگون بود. سپس به دست فرانسه افتاد. باز مدت كوتاهي در دست دولت ناوار بود. از سال 1382 ديگر يكسره فرانسوي شد.